بهتر است به خودمان بیاییم


بهتر است به خودمان بیاییم

 


 

نقل است بایزید بسطامی در راهی میرفت بر سرش خاکستر ریختند، خدا را سپاس گفت.

گفتند این چه حالت است.

گفت من با این اعمالم لایق آتشم خدارا شکر مرا با خاکستری سرد تنبیه کرد تا بیدار شوم

که ای نفس من لایق آتشم

ز خاکستری روی در هم کشم؟


زلزله های این روزها هم همینطوره ما با این اعمالمون لایق سخت تر از اینها هستیم .شاید با این تکانها به خودمون بیاییم
به فرموده امام سجاد ع در دعای ابوحمزه ثمالی میفرماید:


 اِلهی لا تُؤَدِّبْنی بِعُقوُبَتِکَ وَلا تَمْکُرْ بی فی حیلَتِکَ


خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و مکر مکن به من با حیله‌ات......


فقط میشه گفت الهی العفو و کمی هم خودمون رو اصلاح کنیم و در صدد جبران خطاهامون باشیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة النصر .آمین

ازدواج رسول خدا(ص)  در 25 سالگی با  حضرت خدیجه کبری(س) 15سال قبل ار بعثت


ازدواج رسول خدا(ص)  در 25 سالگی با  حضرت خدیجه کبری(س) 15سال قبل ار بعثت

 


 

دهم ربیع الاول سال روز ازدواج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیهاالسلام
 
اولین جرقه عشق


 

خدیجه با یکى از دانشمندان یهود، در سراى باشکوه خویش، سرگرم گفت وگوست. چشم دانشمند به جوان عربى مى افتد که از کوچه در حال عبور است. رو به بانو مى گوید: «این جوان، خاتم پیامبران خواهد بود. خوشا به سعادت بانویى که این جوان همسرش باشد؛ زیرا به شرافت و عزت هر دو عالم خواهد رسید!»

سخنان دانشمند، در جان خدیجه شعله اى برپا مى کند؛ شعله اى فراتر از هر آتش!

 
اشتیاق خدیجه علیهاالسلام


بانو با سیاست متفکرانه خود، براى محمد امین صلى الله علیه و آله پیغام مى فرستد: «کاروان تجارى من عازم شام است. از شما مى خواهم همراهى با کاروانم را بپذیرید.» میسره، غلام خدیجه، حوادث سفر را براى بانویش تعریف مى کند. خدیجه بیش از پیش شیفته مقام محمد صلى الله علیه و آله مى شود. اینک روى در روى او، با جسارتى عاشقانه مى گوید: «به خاطر خویشاوندى، شخصیت، امانت دارى و راستگویى شما در میان قوم، من مشتاق شما شده ام!»
 

ادامه نوشته

آیا ملائکه ،گریه و خنده دارند؟   


آیا ملائکه ،گریه و خنده دارند؟

 


 

 

جالب است بدانید پیامبر اکرم(ص) نیز این سوالات را از جبرئیل پرسیده اند ؟

ایشان از جبرئیل پرسید آیا ملائکه ،گریه و خنده دارند؟

فرمود :آری؟ به سه کس از روی تعجب می خندند و بر سه کس از روی ترحم ودلسوزی می گریند.

-اول:  از کسی که سراسر روز را به سخنان چرند و پرند و (یا کارهای)بیهوده می گذارند، و چون شب شود نماز عشاء خوانده و باز به بیهودگی خود ادامه می دهد ،ملائکه می خندند و می گویند ای بی خبر از صبح تا شب سیر نشدی ،حالا سیر می شوی؟

- دوم: دهقانی که بیل و کلنگ خود را برداشته و به بهانه تعمیر و اصلاح زمین خود ،دیوار مشترک (بین خود و شریکش)را می ساید تا به سهم خود بیافزاید،ملائکه می خندند و می گویند ،آن زمین به آن پهناور ترا سیر نکرد این مختصر تو را سیر می کند؟

- سوم: از زنی که خودش را از نامحرم در زمانی که زنده بود نمی پوشانید ، بعد از مرگش وقتی که او را در قبر می گذارندبدنش را می پوشانند تا کسی حجم و اندامش را نبیند .ملائکه می خندند و می گویند :وقتی که مورد میل و رغبت بود او را نپوشانیدید ،حالا که مورد نفرت و انزجار است او را می پوشانید؟


منبع: (مواعظ العددیه ص 144،145)