بهارم تویی مولای غریبم

مولای غریبم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم وانتظار کشیدیم تاصدای شلیک یک توپ نویدآمدن بهار را سر دهد و صدافسوس که توبهار واقعی بودی ومن بی توهرفروردینم دی بود و نمیدانستم

الهم عجل لولیک الفرج.آمین

بهار در انتظار یار

بهاری دیگراینبار به انتظارمهدی نشسته است وعاشقانه دعا

میکندکه بهارسال موعودباشد...

هیچکس نمیداندانتظاربهارکی به پایان خواهد رسید...

شایدامسال...شاید...

میشود امسال سال ظهورباشد اگر ما بخواهیم

او با شهدا خواهد آمد

این طرف بهارکنارهفت سین نشسته ودرانتظاربود...
آن طرف مهدی به نوای(ای لشکرصاحب زمان)گوش وبه لشکرصاحب الزمان دل سپرده بود...
این طرف قلب بهاربا بیرون افتادن ماهی ازتنگ فروریخت...
آن طرف ترکشی بوسه برقلب مهدی زد...
این طرف بهارحضوری راحس کرد...
آن طرف مهدی کنارهفت سین درانتظار بود...
(شادی روح شهدا،یاران واقعی مولا صاحب الزمان(عج)صلوات)

الهم عجل لولیک الفرج آمین

يامقلب القلوب والابصار


يا مدبر الليل والنهار


يا محول الحول والاحوال


حول حالنا الي احسن الحال بظهور مولانا

صاحب الزمان(عج)آمين


به این عکسها خیره شو .... سرانجام این رود مرداب نیست


به این عکسها خیره شو خیره شو

به این روزهای پر از خاطره

نخواه گرمیه خواب چشم کسی

بذاره که بیداری یادت بره

یه باری از امروز رو دوشته

که واسش یه عمره زمین میخوری

همه منتظر تا ببینن کجا

تو از جاده ی عشق دل میبری..

ولی ایستادن فقط کارماست

ما که قصمون قصه خواب نیست

بیا دل به دریا بزن شک نکن

سرانجام این رود مرداب نیست

رفتن یه خانم انگلیسی به هندوستان


 در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانهء کوچکی را که متعلّق به مدیر مدرسهء محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد.
چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانهء مزبور WC وجود دارد یا خیر.

مدیر مدرسه تسلّط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. نزد کشیش محلّی رفت و پرسید که WC به چه معنی است. کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همّت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب Wayside Chapel
است که بداند آیا (کلیسای کنار جادّه) نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر.
مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای نوشت. متن نامه به شرح زیر است:

خانم عزیز در کمال مسرّت به اطّلاع شما می‌رسانم که در 9 مایلی مهمانخانه یک WC وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این WC گنجایش 229 نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید.. امّا، در این WC فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتّباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در WC ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعهء بسیار عالی و جالبی بود. در هر محلّ نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهدهء سیمای آنها و شادمانی آشکار بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسّفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البتّه برای او بسیار دردناک است.

البتّه مسرور خواهید شد که بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیاییند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازندهء اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند.

جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدّتها است چنین چیزی لازم بوده است. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند.

با احترامات فائقه – مدیر مدرسه
خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد ... و البتّه هیچوقت به هندوستان نرفت.

عید بی آقا حجت بن الحسن(عج)که عید نیست : (

این عید ها برای من آقا نمیشود

شب با چراغ عاریه فردا نمیشود

خورشیدی و نگاه مرا میکنی سپید

میخواستم ببینمت اما نمیشود

آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمیشود